در ابتدا این موضوع را خاطر نشان می کنم که دانشجویان حقوق در درس مدنی 5 به مبحث طلاق و نکاح می رسند که متاسفانه ما هنوز به این درس نرسیده ایم ولی چون یکی از دوستان در پست قبلی مقاله ای با موضوع طلاق ارائه دادند من هم تصمیم گرفتم مقاله ای با موضوع طلاق و حق طلاق در این پست قرار دهم.

مسئله طلاق را از دو جنبه می توان بررسی کرد :

الف) جنبه قانونی و شرعی  طلاق

ب) جنبه فلسفی  طلاق

 

جنبه قانونی و شرعی :

                   

طلاق در لغت به معنای رهایی است و در اصطلاح عبارت است از:

                          (( ازاله روابط زنا شویی به وسیله صیغه مخصوص))

در طول زندگی مشترک هم زن و هم مرد طی شرایطی می توانند از همدیگر جدا شوند ، در واقع هم زن حق طلاق دارد و هم مرد و فقط در شرایط آن تفاوت وجود دارد

 

برای مثال نگاهی می کنیم به ماده 1146  قانون مدنی :

 

(( طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد. ))

 

تعریف طلاق خلع : (( طلاق گرفتن زن در مقابل بذل مال ))

 

همانطور که دیدیم زن با بخشیدن  بخشی از مهریه اش می تواند طلاق بگیرد حتی اگر علت آن  کراهت داشتن از شوهرش باشد....!!!

و اما حق طلاق  مردان...

طبق قانون مدنی مرد برای اینکه بتواند همسر خود را طلاق دهد باید تمام مهریه و حق و حقوق زن را ادا کند...

حال با توجه به

 عرف حاکم بر جامعه و مهریه های سنگین از یک طرف و  وضعیت نه چندان مناسب اشتغال و درآمد پسران جوان  در ابتدای ازدواج از طرف دیگر

 آیا باز هم  می توان گفت قانون طلاق را برای زنان ظالمانه است؟؟؟؟

 

اکنون جنبه فلسفی مسئله طلاق را بررسی می کنیم :

 

همانطور که پیشتر اشاره کردیم طلاق یعنی ازاله رابطه زناشویی.

فرض کنید مردی پس از مدتی زندگی با همسرش به این نتیجه رسیده است که در زندگی اش خوشبخت نیست و یا در انتخاب همسر مناسب اشتباه کرده است ، باز فرض را بر این می گذاریم که قانون حق طلاق را به زن داده است، آیا زنی که قانون به او حق طلاق داده است ولی شوهرش با او احساس خوشبختی نمی کند زندگی خوبی دارد؟ آیا چنین زنی خود خواستار جدایی نمی شود؟ آیا صحیح است زن ها عدم رضایت از زندگی خود را از چشم بی عدالتی قانون می بینند؟

من فکر می کنم مسئله حق طلاق و متلاشی شدن یک خانواده ارتباط چندانی با هم ندارند.

اگر پرونده های طلاق در دادگاههای خانواده را بررسی کنیم این نکته را در میابیم که قانون نقصی ندارد بلکه خودما مسبب اصلی مشکلاتمان هستیم.